خانه / عمومی و سرگرمی / داستان، حکایت و ضرب المثل

داستان، حکایت و ضرب المثل

داستان کوتاه پیرزن و همسایه کافر

نت ناب: پیرزنی یک همسایه کافر داشت. هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می کرد و می گفت خدایا جون این همسایه کافر من رو بگیر طوری که مرد کافر می شنوید. زمان گذشت و پیرزن بیمار شد. دیگه نمی تونست غذا درست کنه …

ادامه مطلب...

حکایت قطره و سنگ

نت ناب: دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر می دهند اما دو تکه سنگ هیچ گاه با هم یکی نمی شوند.پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم فهم دیگران برایمان مشکل تر و در نتیجه امکان بزرگ تر شدن مان نیز کاهش می …

ادامه مطلب...

داستان زیبای جذابیت انسانی

نت ناب: دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند. نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. …

ادامه مطلب...

حکایت ملانصرالدین و همسرش

نت ناب: روزی همسر ملانصرالدین از او پرسید: فردا چه می کنی؟ گفت: اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه می روم و اگر بارانی باشد به کوهستان می روم و علوفه جمع می کنم. همسرش گفت: بگو ان شاءا… او گفت: ان شاءا… ندارد فردا یا هوا آفتابی است یا …

ادامه مطلب...

داستان آموزنده گردنبند

نت ناب: جینی دختر زیبا و باهوش پنج ساله ای بود. یک روز که همراه مادرش برای خرید به فروشگاه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش ۱۰/۵ دلار بود دلش بسیار آن گردن بند را می خواست. پس پیش مادرش رفت و از مادرش …

ادامه مطلب...

دو حکایت آموزنده از افلاطون

نت ناب: حکایتی که خواندن آن خالی از لطف نیست. زشتی و زیبایی روزی، آدم نادانی که صورت زیبایی داشت، به « افلاطون » که مردی دانشمند بود، گفت: ” ای افلاطون، تو مرد زشتی هستی”. افلاطون گفت: « عیبی که بود گفتی و آن را به همه نشان دادی، …

ادامه مطلب...

حکایت چهار مرد و انگور

نت ناب: چهار نفر, با هم دوست بودند, عرب, ترک, رومی و ایرانی, مردی به آنها یک دینار پول داد. ایرانی گفت: «انگور» بخریم و بخوریم. عرب گفت: نه! من «عنب» می‌خواهم, ترک گفت: بهتر است «اُزوُم» بخریم. رومی گفت: دعوا نکنید! استافیل می‌خریم, آنها به توافق نرسیدند. هر چند …

ادامه مطلب...

ضرب المثل لوطی خور کردن

نت ناب: عبارت بالا کنایه از تقسیمی است که بدون رعایت هیچ قاعده کلی در مال مفت که بی زحمت به دست آمده باشد معمول و مجری دارند و عبارت مزبور از آن جهت مصطلح شده است که اگر لوطی چیزی گیر بیاورد در میان می گذارد و بدون هیچ …

ادامه مطلب...

حکایت شیرین سقراط

نت ناب: روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و بود. علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد : در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز …

ادامه مطلب...

حکایت دهقان شکارچی

نت ناب: یک دهقان و یک شکارچی با هم همسایه بودند. شکارچی سگی داشت که همیشه از خانه شکارچی فرار می‌کرد و به مزرعه و آغل دهقان می‌رفت و خسارتهای زیادی ببار می‌آورد. هر مرتبه دهقان به منزل شکارچی می‌رفت و از خسارت‌هایی که سگ او به وی وارد آورده …

ادامه مطلب...

Powered by moviekillers.com